یه چند روزه بی ربط دارم با ۱۰۰ KB دانلود می کنم… البته فک کنم دلیلشو بدونم…و اگه فکر کردین به شما هم می گم کووررر خوندین
یه چند روزه بی ربط دارم با ۱۰۰ KB دانلود می کنم… البته فک کنم دلیلشو بدونم…و اگه فکر کردین به شما هم می گم کووررر خوندین
یه چند روزی هم هست که سویچ ماشین پیدا شده! البته خدمت دوستان باید عرض کنم که اون چند روز که سویچ ماشین گم شده بوود بنده از سویچ یدک استفاده می کردم!
یه چند روزه سویچ ماشین رو گم کردم ، نمی دونم چرا عین خیالم نیست!
فک کنم دوره ی سفرهام به شمال یکم کوتاه شده! البته ما که بدمون نمیاد… این دفعه هوا اینجا خیلی خوبه، انگار نه انگار که زمستونه.
دلتنگی… دلتنگی… دلتنگی… و باز هم دلتنگی…
امروز دوباره دلتنگی رو با تمام وجود حس کردم، و چقدر سخته…
امروز نمی خواستم ماشین ببرم دانشگاه، با یکی از بچه ها آزادی قرار گذاشتم که با هم بریم. صبح که از خونه زدم بیرون هیچ ماشینی گیرم نیومد! به زور یه تاکسی گرفتم و خوشحال بودم که تا نوبنیاد میرم ولی سر خیابون پیادم کردو گفت مسیرم نمی خوره! پیاده شدم و دوباره منتظره تاکسی واستادم یه پراید ترمز کردو من داد زدم نوبنیاد اونم واستاد ولی یکم از مسیر که گذشت دیدم داره اشتباه می ره گفتم مگه نوبنیاد نمی ری؟ گفت :نه! منم یه غری زدم و پیاده شدم و در همین حال هم سعی می کردم عصبانی نشم! خلاصه با هر زحمتی بود خودمو رسوندم نو بنیاد و سوار تاکسی آزادی شدم! راننده تاکسی هر کاری می کرد که ما دیرتر برسیم به مقصد از هر راه بیخودی که فکرشو بکنید رفت! مسیر ۲۰ دقیقه ای ۳۵ دقیقه طول کشید. رفتیم اتوبوس دانشگاهو سوار شیم که راحت برسیم ولی مثل اینکه امروز رووز ما نبود! اتوبوس راه افتادو ما هم خوشحال که بالاخره سوار شدیمو حداقل به کلاس دوم می رسیم ولی… ! سر اکباتان بودیم که اتوبوس خراب شد! دیگه داشتم می خندیدم چون هیچ کار دیگه ای از دستم ساخته نبود. .این گونه بود که امروز عطای دانشگاه رو به لقایش بخشیدم و راهی منزل شدم! تو راه برگشت به خونه وقتی رسیدم سمت تاکسی های نوبنیاد با یه صفی روبرو شدم که تا حالا ندیده بودم. خلاصه با هر زور و زحمتی بوود خودمو رسوندم خونه. اگه می رفتم دانشگاه معلوم نبود تا برگردم خونه چه بلایی سرم می اومد!
پ.ن ۱: در چنین مواقعی عصبانی نشوید.
پ.ن ۲: در چنین مواقع سختی دانشگاه رفتن حرام است.
پ.ن ۳: تا لازم نشده به مسئولان و دست اندرکاران فحش ندید.
خب این سفر هم تموم شد و مثل همیشه بار معنویه سفر بالا بوود… خوش گذشت با دوستان!
جای شماهایی که نبودید بسی بسیار خالی بود…
والان خسته و کوفته می باشم و به استراحت مبرم احتیاجمندم، باشد که راهی پیدا شود برای در کردن خستگی!
حال و روز خوشی ندارم… یه دو روزی می خوام برم سفر یه هوایی عوض کنم. هفته ی دیگه ام دوتا امتحان دارم و مثل همیشه چیزی بلد نیستم!
تا بعد…